خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

138

أخلاق الأشراف ( فارسى )

فرمود كه قومى مظلومند به جزيه « 1 » از ايشان قانع شد ؛ مخنّثان را به حرم‌هاى خود فرستاد . قضاة و مشايخ و صوفيان و حاجيان و واعظان و معرّفان و گدايان و قلندران « 2 » و كشتىگيران و شاعران و قصّه‌خوانان را جدا كرد و فرمود : « اينان در آفرينش زيادت‌اند و نعمت خداى به زيان مىبرند « 3 » » ؛ حكم فرمود تا همه را در شطّ غرق كردند ، و روى زمين

--> ( 1 ) . جزيه ، معرّب گزيت فارسى ، و آن در فقه مالى است ، از نقد با جنس ، كه اهل كتاب هرساله به دولت اسلامى پردازند . خوارزمى در مفاتيح العلوم ( 59 ، وان فلوتن ) گويد : جزيه ، و هو معرّب گزيت و هو الخراج بالفارسيّة ، و هو ما يؤخذ من ارض الصّلح » . ( 2 ) . قلندر ، هنوز بحث دربارهء اين واژه چنان كه بايد به نتيجهء قطعى نرسيده ، عجالة رأى غالب بر اينست كه از واژهء هندى قرندل ( Karandal ) ريشه دارد . ايوانف روسى و دزى نيز در اين‌باره ، تحقيقاتى كرده‌اند ، و برخى از آنها را شادروان معين در حواشى برهان آورده است . امّا در ادبيّات فارسى بسيار به كار رفته است . و معنى آن بنحو تقريب ، درويش بىپروا در پوشاك و خوراك و طاعات و عبادات است . سعدى گويد ( بوستان ، 196 ، فروغى ) : پسر كو ميان قلندر نشست * پدر گو ز خيرش فروشوى دست حافظ گويد ( ديوان ، 347 ، قزوينى ) : بر دَرِ ميكده رندانِ قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسرِ شاهنشاهى . منسوب به آن قلندرى است . خواجه گويد ( ديوان ، 315 ، قزوينى ) : سلطانِ و فكرِ لشكر و سوداىِ تاج و گنج * درويش و امنِ خاطر و كُنجِ قلندرى . قلندريّه نيز نام فرقه‌يى است كه در اصل مبادى فرقهء ملامتيّه را پذيرفته بودند و پس از سدهء سوم ( تا هفتم ) در تركستان براى نخستين بار ظاهر گشتند . تحسين يازيجى دو مقاله دربارهء « قلندر » و « قلندريّه » نوشته كه در نوع خود سودمند است ، - دائرة المعارف اسلام ( انگليسى ، 4 / 471 - 473 ، چاپ جديد ) . ( 3 ) . بزيان مىبرند ، تباه مىسازند و به آن ضرر مىرسانند ( فرهنگ معين ) . - ثعالبى در التمثيل و المحاضره ( 472 ، حلو ) ، از قول مأمون عبّاسى ، سخنى نقل مىكند كه -